X
تبلیغات
بسیار زیبا - شعر

سلام دوست عزیز خوش آمدید

قاصدک

قاصدک

قاصدک غنچه ی من گمشده اونو ندیدی

منو بی خبر نذار وقتی به عشقم رسیدی

تو فقط قسم بخور بگو که پیداش میکنی

بگو خوشبخت ترین آدم دنیاش میکنی 

خدا جون این آخرا دلش هوایی شده بود

دنباله من نمیگشت دنباله یه گمشده بود

خدا جون عیب نداره گریه هامو بروش نیار

وقتی خواست گریه کنه خدا جونم خودت نذار


قاصدک بجای من یه دل سیر نگاش بکن

هرکاری که میتونی ترو خدا براش بکن

حالمو بهش بگو بگو که خیلی ناخوشه

بگو که خاطره هاش داره هوامو میکشه

خداجون این آخرا دلش هوایی شده بود

دنباله من نمیگشت دنباله یه گمشده بود

خدا جون عیب نداره گریه هامو بروش نیار

وقتی خواست گریه کنه خدا جونم خودت نذار



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شعر زیبای امام خمینی (ره) و جواب ایت الله خامنه ای

شعر زیبای امام خمینی (ره) و جواب ایت الله خامنه ای

 

agha2.jpg
شعر در ادامه ی مطلب


:: موضوعات مرتبط: حدیث و سخنان بزرگان، شعر، مجله خانواده
نويسنده : یه دوست


معمار دانايي
معمار دانايي
آنــــکه نقاش است و نقشي ساخته                    با قـــلم طرح نويــــي اندا خــــته
در مسيــــــر واژه هاي دوستـــي                           سـطر سـطـري ز آشنــايي داشـــته
آنکــه چون اسطوره هـاي پارســي                     عــــين ولامي را به ميم افراشـــته
هـــم رديف انبـــياء و عـــــارفان                         پــوششي بر جــــــهل جاهل بافته
آنکه آهــنگ و کلامـــي دل ربـــا                   از بــــراي درس خـــــــود آراسته
چشمــــه هاي معرفت جــوشد ز او                   دانـــشي از حـــد فزون انباشــــته
لـحـظـه هايش پر شده از خـاطرات                    خــاطراتــــي که زدل جان باخــته
هرچــــه از عطرش ببــويم کم بود                   او گلستـــان ها ز گـل ها کـــا شته
آنکــــه معمار است و الگــوي همه                   لالـــه اي بر قــــلب خود بگذاشته
با ســـلاح عــلـــم در راه مــــراد                   چـــــون جلوداران به کـفران تاخته
آن مــعلــــّم آن مـــرّبي آن که او                   از فـــنونش عالــــمي پرداخــــته
او عـــزيز است و مقامـش پاس دار                    چــــونکه يزدان نام او بــــنگاشته
بار الا ها ايـــن سليــــمان را مـدد                   تا چــــــو ابران سايه ها افـــراشته


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


حجاب خود.....
حجاب خود.....
دلم را خودم بودم عمری حجاب
نبود م  دل  آگاه  از  آفتاب
به شمع و به فانوس دلخوش شدم
دویدم ، ندیدم ولی جز سرآب
چهل سال رفت و نمود اینچنین
چهل پلک بر هم زدن باشتاب
بغیر از تو هرچیز جستم ، نداشت
ثمر جان و دل را بجز اضطراب
ویاد تو آرام دل بود و هست
چوخورشید روزی و شب ماهتاب
واز دل که غیراز تواش نیست کس
مشو رنجه ای مهربان رخ متاب


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


دعای زیر باران...
دعای زیر باران...
تر از ترنم باران ترا دعا کردم
به آه و ناله و گریان ترا دعا کردم
 
برای آنکه نبینی غم از زمین و زمان
و شاد باشی و خندان ترا دعا کردم
 
شکسته بود دلم از زمانه از آنرو
به درد و سوز فراوان ترا دعا کردم
 
دعای آنکه شکسته دل است می‌گیرد
شکسته حال و پریشان ترا دعا کردم
 
اگرچه سوز خزان شاخه‌ی دلم افسرد
پر از امید بهاران ترا دعا کردم


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


خواب....
خواب....
جدا از تو ، ای رفته در راه ،خواب
ندارم شبی تا سحرگاه ، خواب
 
عزیزی دهد لطف یزدان بر آن...
که آسوده شد در بن چاه ، خواب
 
وبسیار جامانده از کاروان....
کسانی که رفتند ناگاه ، خواب
 
مزن طعنه بیداری‌ام راکه رفت
به همراهت از دیده‌ام ،آه، خواب
 
الهی که بر شانه‌ات سر نهم
رسد ،خواه مرگ آندمم خواه خواب


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


از تو دلگیرم

از تو دلگیرم

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


عشق اول عشق آخر
عشق اول عشق آخر

عشق اول مهربونم سرتو بذار رو شونم                           عشق اول مهربونم چتر موهات سایه بونم

عشق اول نازنینم دستتو بذار تو دستام                          عشق اول بهترینم بوی تو داره نفس هام

عشق اول عشق اخر اگه امشب در کنارم                       تورو دارم تورو دارم پس چرا چشم انتظارم

عشق اول عشق اخر نکنه خوابم دوباره                          نکنه تنهام بذاری بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم                      نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم                      نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم

نکنه هرگز ندونم راز اون نازه نگاتو                                    نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو

اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم                           اگه تو حتی ندونی از منم نامو نشونی

عشق اول مهربونم سرتو بذار رو شونم                           عشق اول مهربونم چتر موهات سایه بونم

عشق اول عشق اخر نکنه خوابم دوباره                          نکنه تنهام بذاری بشه قلبم پاره پاره

عشق اول عشق اخر نکنه خوابم دوباره                          نکنه تنهام بذاری بشه قلبم پاره پاره

نکنه تنهام بذاری ....



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


آنقدر ...

آنقدر در زمين لطافت هست
که به آن روز و شب رکوع کني
خشم را بسپري به آب روان
با کمي مهر سّد جو کني
بروي با بهانه اي زيبا
ناگهان عشق را شروع کني
آنقدر شعر خوب و زيبا هست
که بخواهي به آن رجوع کني
آسمان حدّ همطرازي تُست
گر به زير آيي و خضوع کني
شب يلدا بدون پايان نيست
مي تواني از آن طلوع کني



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


زندگي ...
زندگي بار گراني ست
که بر پشت پريشاني تُست
کار آساني نيست
نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن
پدرم
کمرم از غم سنگين نگاهت خَم باد


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


کوچلره ...

کوچلره ...

به درخواست یکی از دوست عزیزم ترجمه ی کوچلره رو گذاشتم تو وبلاگم،امیدوارم شما خوشتون بیاد و همچنین از ترجمه ی این آهنگ لذت ببرید.

شعر این آهنگ به خاطر اینکه خیلی قدیمی است.ساده ودر عین حال سر شار از احساس است. وبرای درک بهتر آن باید خانه ای سنتی با باغی فرحبخش و کوچه ای خاکی را در خاطر مجسم کرد.با سماور زغالی و ...

شعر این ترانه این همه کوتاه نبوده و رفته رفته قسمتهای زیادش به دست ظالمانه ی فراموشی سپرده شده است.ومضمونش در مورد جدایی و طلاق در عین دوست داشتن و عشق بوده است.

این شعر نیز در مورد حضرت مهدی (عج) میباشد

کوچه لره سو سپ میشم
یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین
آرالیخدا سوز اولماسون
ساما وارا اوت سالمیشام
ایستکنه قند سالمیشام
یاریم گدیپ تک گالمیشام
نه عزیز دیر یارین جانی
نه شیرین دیر یارین جانی
کوچه لره سو سپ میشم

یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین

 آرامیزدا سوز اولماسون.

 ترجمه:
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود

که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند

***این عبارت کنایی است یعنی اختلافی بینمان بوجود نیاید***

سماور را آتش کرده ام.
قند در استکان انداخته ام.
یارم رفته و من تنها مانده ام
چه قدر خاطر یار عزیز است.
چه قدر خاطر یار شیرین است.
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود
که هیچ بگو مگو یی میان ما در نگیرد

دانلود آهنگ



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


عشق

 عشق
عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباضو انبساط
عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
عشق یعنی عزیزم دوستت دارم



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شعر به مناسبت روز پدر سروده پروین اعتصامی

شعر به مناسبت روز پدر سروده پروین اعتصامی



پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه*ای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد، بخندید به نادانی من
آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بی*سر و سامانی من
بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیده*ی نورانی من
بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من
صفحه*ی روی ز انظار، نهان میدارم
تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من
دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است
چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من
عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری
غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من
گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند
من که قدر گهر پاک تو می دانستم
ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من
من که آب تو ز سرچشمه*ی دل میدادم
آب و رنگت چه شد، ای لاله*ی نعمانی من
من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش نداری به نوا خوانی من
گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم
ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شعر های زیبا و دل نشین
دلم تمام عمر دلتنگ توست
لبم ترانه خوان آهنگ توست
کبوتر شکسته بال عشقم
اسیر دام زلف خوش رنگ توست
++++++++++++++++++++++++++++++
بخت مرا جامه ی دلتنگ داد
همسر و همپای مرا سنگ داد
شعرتری نیست به اقبال من
خسته نتی سرد و بدآهنگ داد
++++++++++++++++++++++++++++++
مرا چوصحبت عشق تو درمیان باشد
سرم بدست تمنا برآسمان باشد
بدرد دوری ات آنقدر مبتلا شده ام
بباد خرمن موی و قدم کمان باشد
بسینه سوز عجیبی که در غمت دارم
توان شناخت زسوزی که در زبان باشد
بهار با تو برآید و نرگس چشمت
وبی تو فصل بهار زمین خزان باشد
همیشه آخر اشعارم از تو می گویم
که حس عشق تو در سینه توامان باشد
++++++++++++++++++++++++++++++
دعای هرشب و روزم, خدا نگهدارت
اگرچه در تب و سوزم , خدا نگهدارت
بحق فاطمه(س) در دل نباشد اندوهت
اسیر عشق هنوزم, خدا نگهدارت
++++++++++++++++++++++++++++++
به دل حسی اگر هست,از تو دارم
اگر هوشیار اگر مست, از تو دارم
اگر شعری سرودم , از تو گفتم
وگر حالی دهد دست , از تو دارم
++++++++++++++++++++++++++++++


:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


زندگی شگفت انگيز است ...

زندگی شگفت انگيز است

فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
كوچك باش و عاشق ...
كه عشق می‌داند
آئین بزرگ كردنت را ...
بگذارعشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو با کسی فرقى نمي‌كند
گودال آب كوچكى باشى
يا درياى بيكران
زلال و پاک كه باشى
تصویر آسمان در توست
چرا که مردم آنچه را که گفته‌ای فراموش خواهند کرد
حتی آنچه را که انجام داده‌ای به فراموشی خواهند سپرد
اما هرگز از یاد نخواهند برد که باعث شده‌اید چه احساسی نسبت به خود داشته باشند
دوست داشتن دلیل نمی‌خواهد
ولی نمی‌دانم چرا
خیلی‌ها
و حتی خیلی‌های دیگر
می‌گویند
این روز‌ها
دوست داشتن
دلیل می‌خواهد
و پشت یک سلام و لبخندی ساده
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
و دنبال گودالی از تعفن می‌گردند
دیشب
که بغض کرده بودم
باز هم به خودم قول دادم
من سلام می‌گویم
و لبخند می‌زنم
و قسم می‌خورم
و می‌دانم
عشق همین است
به همین ساد گی
برای همسایه‌ای که نان مرا ربود، نان
برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی
برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش
وبرای خویشتن خویش آگاهی و عشق
آرزو دارم


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


گلستان بقیع

گلستان بقیع

حضرت زهرا علیهاالسلام

بس كه پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع                                            بوى گل مى‏آید از چاك گریبان بقیع

مرغ شب در سوگ گل‎هایى‏كه بر این خاك ‏ریخت                          از سر شب تا سحر، باشد غزل‎خوان بقیع

ناله‏هاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش                                             از فضاى حسرت آلودِ غم افشان بقیع

گوش ده تا گریه‎ی زار على را بشنوى                                            نیمه شب‎ها از دل خونین و حیران بقیع

این حریم عشق دارد عقده‏ها پنهان به دل                                 شعله‏ها سر مى‏كشد از جان سوزان بقیع

از دل هر ذرّه بینى جلوه‏گر صد آفتاب                                               گر شكافى ذرّه ذرّه خاكِ رخشان بقیع

هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار                              وه چه خوش رنگ است گلهاى گلستان بقیع

بسته‏ام پیمان الفت با مزار عاشقان                                            خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع

اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دل‎هاى حزین                                         خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع

سینه این خاكِ گلگون، هست مالامالِ درد                                   كوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع

اى جهان آباد كن، برخیز و مهر و داد كن                                                   باز كن آباد از نو، كوى ویران بقیع

چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب                          سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع

استاد محمدحسین بهجتى



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


اشعار بی معنی

اشعار بی معنی

میرزا حسین مشرف اصفهانی شاعری ظریف و شوخ بود. یك وقت مدعی شده بود كه پنج مثنوی به وزن خمسه نظامی می تواند به نظم آورد به طوری كه هیچیك از ابیات معنی نداشته باشد.

ممدوح او این شرط را پسندید و قرار شد كه اگر ابیاتی با معنی در آن یافت شود به هر بیتی دندانی از او بر كنند و بر سرش كوبند .

مشرف قبول كرد ولی با آنكه سعی زیاد كرده بود كه شعرهای بی معنی بسراید حریفان برای چهار بیت از اشعار او معنی یافتند ، در نتیجه چهار دندان او را كشیدند و بر فرق سرش كوفتند آن چهار بیت اینهاست :

اگر عاقلی بخیه بر مو مزن بجز پنبه بر نعل آهو مزن

سوی مطبخ افكن ره كوچه را منه در بغل آش آلوچه را

كه نعل از تحمل مربا شود به صبر آسیا ، كهنه حلوا شود

ز افسار زنبور و شلوار ببر قفس می توان ساخت ، اما به صبر



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


تندیس لیلی ( تقدیم به بانوی احساس { مریم حیدرزاده } )

تندیس لیلی ( تقدیم به بانوی احساس { مریم حیدرزاده } )
آسمان با راه شیری مال تو
تکه ای از یک ستاره سهم من
شهر من باخاطراتش مال تو
غربت و کوچ دوباره سهم من
عشق با تندیس لیلی مال تو
فصلی از این یادواره سهم من
مثنوی ها و غزل ها مال تو
قطعه های پاره پاره سهم من
شعر من با حس خوبش مال تو
مصرعی از چهار پاره سهم من
طاقچه و دیوان حافظ مال تو
نازنین یک استخاره سهم من



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


یک سبد آرزوی کال... مریم حیدرزاده

یک سبد آرزوی کال... مریم حیدرزاده

کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال م یگرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم
شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
چشامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم

کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم
خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم
کاشکه می شد نیمه شب با همدیگه دعا کنیم
خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم

بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نکن
هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نکن
کاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود

کاش اونجا هیچ کسی نبود
یه وقتی با تو دوست بشه
تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه
کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت

یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت
کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم
شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم

یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم
کاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد
کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد
کاش که می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم


خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم
کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن
کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن

تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم
بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم
بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن

به خاطر یه بادبادک بچه ها فریاد نزنن
بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن
بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن
جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه


عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه
چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر
یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه
اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه


ترو خدا منو بدون شریک شادی و غمت
مثل همیشه عاشقت مثل گذشته مریمت

یک سبد آرزوی کال... مریم حیدرزاده



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


وقتی کسی رو دوست داری / شعر جدید از مریم حیدرزاده

وقتی کسی رو دوست داری / شعر جدید از مریم حیدرزاده

وقتی کسی رو دوست داری ، حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدانکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هرچی دوست نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

تولد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها ، همخونه شی

حاضری مردم همشون تو رو با دس نشون بدن

دیوونه های دوره گرد واسه تو دس تکون بدن

حاضری اعتبارتو به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

شعر جدید از مریم حیدرزاده



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


لیلی جان ...
همیشه حق با تو بود لیلی

لیلی تو باور داشتی

روزی باد دشت خوزستان

آن دم اسب ! شیهه کشان مرا خواهد برد

و از چفیه من شقایق خواهد رویید !

لیلی لیلی لیلی جان ...

عروس به چله نشسته من

در نقطه صفر مغناطیسی !

عقل و هوش نمی ماند

بیهوشی و فراموشی مرا ببخش

مرا ببخش که رقیب تو

ترکش پشت گردنم بود

شاعر نسرین بهجتی



:: موضوعات مرتبط: شعر، نوشته های دوست
نويسنده : یه دوست


آهنگ دلم...

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


گریه...

هوس كردم گذشتم زير بارون تو خيابون

به يادت اشك بريزم طبق معمول هميشه

آخه وقتي بارون مياد رو صورت يه عاشق مثل من

حتي فرق اشك و بارون ديگه معلوم نميشه

امشب چشاي من مثل ابراي بهاره

بخند به حال من كه حالم گريه داره

چرا گريه م نميتونه رو تو تاثيري بذاره؟؟؟؟؟؟؟

آره بخند بخند كه حالم خنده داره.........



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


غم عشق تو را پايان نيست

 غم عشق تو را پايان نيست


نه، غم عشق تو را پايان نيست،

نه، بر اين حسرت دل درمان نيست،

مي رود فصل پي فصل ولي، انتظار همه شب آمدنت آسان نيست،

گفته بودي که تو را خواهم يافت،

بر همه فاصله ها خواهم تاخت،

ياس من بر تن ديوار تو خشکيد، ببين!

عشق من بر همه و هيچ تو باخت

ماهي قرمز اين تنگ حقير به اسارت زندست،

به نگاهي که بر او مي دوزي…صبح به صبح تا بداني زندست،

کاش مي دانستي…نه نمي دانستي،

درد هر روز به روياي تو جان دادن چيست،

کاش مي دانستي…نه نمي دانستي،

تلخ آهنگ صدايم از چيست،



تک درختم به تب زرد خزان خواهد مرد،

آخرين برگ مرا باد به همراه خودش خواهد برد،

عاقبت روزي سرد، شايد از رنگ غروب،

خسته بر بستر خاکم گذرت خواهد بود،



و درنگي شايد…

باد در گوش تو آهسته مرا مي خواند،

که غريبانه و سخت،

در دلش حسرت ديدار تو رفت…



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


نامه به تو
نامه به تو

گریه کن دلت سبک شه!

اگه دل مونده تو سینه!

سرت بذار رو شونه م

تنها پیشکشم همینه!

بذار این شونه ی نمناک

تکیه گاه گریه باشه !

بذار این خسته بیفته

تا شاید دوباره پاشه!

گریه کن دلت سبک شه من فدای گریه هاتم!

تو رتنها نمی ذارم تا همیشه پا به پا تم!

زیر بارون نگاهت

غسل تعمید ترانه س !

میری اما بر می گردی

این سفر چه عاشقانه س!

برو!من اینجا بمونم

چش براهتم همیشه!

می دونم که بر می گردی

قصمون تموم نمی شه!

 گریه کن دلت سبک شه من فدای گریه هاتم!

تو ر تنها نمی ذارم تا همیشه پابه پاتم!



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


تا چند ....
تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل؟
تا کی به سینه سنگ زنم ز آرزوی دل؟

افتد ز طوف کعبه و بتخانه در بدر
سرگشته ای که راه نیابد به کوی دل

ساحل ز جوش سینهٔ دریاست بی خبر
با زاهدان خشک مکن گفتگوی دل

در هر شکست، فتح دگر هست عشق را
پر می شود ز سنگ ملامت سبوی دل

طفل بهانه جو جگر دایه می خورد
بیچاره آن کسی که شود چاره جوی دل

میخانه است کاسهٔ سر فیل مست را
صائب ز خود شراب برآرد سبوی دل

صائب تبريزي


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


مدرسه عشق

مدرسه عشق 
 

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست

 
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و
غايب بکند

و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند

غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد: "هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق

کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي

امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم

در مجالي که برايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم که در آن آخر وقت به زباني ساده شعر تدريس کنند و بگويند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه، جمله های زیبا، مجله خانواده
نويسنده : یه دوست


عاشقانه های غزل

عاشقانه های غزل




امیر خسرو دهلوی/ قرن7و8


ابر می بارد ومن می شوم از یار جدا /چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا


ابر وباران ومن ویار ستاده به وداع /من جدا گریه کنان ابر جدا،یار جدا

سبزه نوخیز وهوا خرم وبستان سرسبز /بابل روی سیه مانده زگلزار جدا

دیده از بهر تو خونبار شد،ای مردم چشم /مردمی کن مشو از دیده ی خونبار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این /مانده چون دیده ازآن نعمت دیدار جدا

حسن تو دیر نپاید چو زخسرو رفتی /گل بسی دیر نپاید چو شد از خار جدا





صائب تبریزی /قرن11

می رسد هر دم به من از چرخ،آزاری جدا /می خلد در دیده ی من هر سرخاری جدا

از متاع عاریت بر خود دکانی چیده ام / وام خود خواهد زمن هر دم طلبکاری جدا

تاشدم بی عشق،می لرزم به جان خویشتن/ هیچ بیماری نگردد از پرستاری جدا

چوم گنه کاری که هر ساعت ازاو عضوی برند/چرخ سنگین دل کند هر دم زمن یاری جدا

تکیه بر پیوند جسم وجان مکن صائب که چرخ/ این چنین پیوندها کردست بسیاری جدا





سهی/ معاصر

نمی پرسد کسی حال دل غم پرور ما را/ مگر حسرت زخاک تیره بردارد سرما را

پشیمانم که دل دادم به محبوب دل آزاری/ که از طفلی نمی داند بهای گوهر ما را

نمی ترسم که چون پروانه می سوزم ولی ترسم/که ازکویش برد باد صبا خاکستر مارا

نکردند آشنایان پاک از رخسار ما اشکی/ هزاران منت است از آستین چشم تر ما را

در این گلشن که هر مرغی پرد بر شاخسار گل/ چرا بستند این سنگین دلان بال وپر ما را

به شبهای سیاه هجر یا رب مبتلا گردد / سهی هر کس جدا کرد از بر ما دلبر مارا




:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شب نوشته های دل

شب نوشته های دل

نمی دانم چرا دیگر چشمانم در جاده انتظار منتظر تو نیست
نمی دانم چرا دیگر با امدنت صدای پایت برایم هیجان اور نیست
چرا دیگر دیدن چشمانت برایم یک رویا نیست
چرا دیگر بودن و نبودنت برای من مهم نیست
نمی دانم چه شد بر من ؟
دلم می خواهد ...
دلم می خواهد که باور کنم که زندگی زیباست
دلم می خواهد باور کنم که بهار نمی میرد در بطن زمان
دلم می خواهد بهترین ملودی را برای زندگی بسازم
دلم می خواهد با امید بمیرم
دلم می خواهد
و دیگر هیچ ...
از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که ارد سخن عشق به ان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شعری از زنده یاد فریدون مشیری

شعری از زنده یاد فریدون مشیری

بسیار زیبا

چرا از مرگ می ترسید ؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

مپندارید بوم ناامیدی باز
به بام خاطر من میکند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر این می پرستی ها و مستی ها

برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
مگر افیون افسونکار

نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر دنبال آرامش نمی گردید

چرا از مرگ می ترسید ؟

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند

اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند

نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند

چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

بهشت جاودان آنجاست
گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است

نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی

جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

چرا از مرگ می ترسید ؟



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


مگسی را کشتم

مگسی را کشتم

عضویت رایگان در ایران عشق
 
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

مرحوم حسین پناهی


:: موضوعات مرتبط: شعر، مجله خانواده
نويسنده : یه دوست


خوش به حال باد...!
خوش به حال باد...!

گونه هایت را لمس می کند
 
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند
...

همانقدر بخشنده و آزاد
...

و کاش قبل از انسان بودنت،

تو را برگ درختی خلق می کردند؛
...

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟
!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند
.

به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند...
 
بسیار زیبا
 
در رویاهایم

هر چقدر هم که می دوم

باز به تو نمی رسم !!

تو از دور مرا صدا میزنی که بیا !

من می دوم و فاصله ها هنوز برجاست .....

لعنت بر آنکه دایره را شناخت !!!


:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


هرچی احساس نیازه مال من

هرچی احساس نیازه مال من


                
   هرچی حرفای قشنگه مال تو


                                            هرچی گوشه وکنایست مال من


              
  هرچی آهنگ قشنگه مال تو


                                            صدای ساز شکسته مال من

             کوه بیستون با نقشش مال تو


                                     تیشه ورنجش مال من


       
     هرچی آسمون صاف مال تو


                                  هرچی ابرای سیاهه مال من


        
  هرچی روزای بلنده مال تو


                               شبای سیاه ابری مال من


        
  اون شبای پرستاره مال تو


                               یه دونه ماه ونشونش مال من


             
   هرچی دریاست توی دنیا مال تو


                                        یه چیکه قطره بارون مال من


        
  تموم رنگهای عالم مال تو


                                       یه دونه رنگ قشنگش مال من



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه، مجله خانواده
نويسنده : یه دوست


من امروز با چمدانی که فقط ...

من امروز با چمدانی که فقط

پیراهن کودکیم در آن جای بگیرد

از این شهر می روم

خسته از این چلچراغ و قصرم

خسته از صدای ناموزون کتری برقی

من به ضیافت ساده ای مهمانم

ضیافت سماور نفتی مادر

و سفره کوچکش

که مرا بسان قالیچه حضرت سلیمان

می گرداند .... می گرداند

و به عمق دره کودکیم پرتاب می کند

سلام مادر .... هزار سلام

به خطوط مهربان زیر چشمانت

چرا صبحانه تو اینقدر

برای من خسته دلچسب است

یک چای با طعم گس کودکیم برایم بریز مادر

امروز آنقدر کوچک شده ام

که در آغوشت جای می گیرم

من هرگز کفش های پاشنه بلندت را نمی پوشم

دیگر قصد بزرگ شدن ندارم

می خواهم بعد از صبحانه روی زانویت آرام بخوابم

و تو مرا هرگز از خواب بیدار نکنی

>>>شاعر:نسرین بهجتی<<<



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


پاییز ...
پاییز زیبا و عروس فصل هاست

برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست

خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست

هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل  فصل قصه هاست . . .



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شب بود باران نمی بارید……….شکوفه لبخند نمی زد…………

شب بود باران نمی بارید……….شکوفه لبخند نمی زد…………
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب…………..از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی………
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود………نه یک پرده…….تنها نیم پرده………..دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت……………
به پنجره((ها))
کردم…………….چقدر برف….:.((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای نرفتتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی……….. و امروز فردای دیشب……………………عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی………….



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


انسان به سه بوسه نکمیل میشود

انسان به سه  بوسه نکمیل میشود ،

بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی میگذاری ،

بوسه ی عشق که یک عمر با آن زندگی میکنی ،

بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت میگذاری



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


تنها تو بدانی کافی است

تنها تو بدانی کافی است
 
 
   اگه حتی بین ما             فاصله یک نفسه          نفس منو بگیر
     برای یکی شدن             اگه مرگ من بسه         نفس منو بگیر
 
 
من حرف هایم را نخواهم گفت
تا تمام نبودن هایم ساده باشند
و تو در بتن من ( بت من ) خواهی شکفت
و تو در من خواهی رویید
من سراسر جنجالم
اما برای تو
نه



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شهیار قنبری -دریا در من

اگه  سبزم اگه جنگل
اگه ماهی اگه دریا


اگه اسمم همه جا هست
روی لب ها تو کتاب ها


اگه رودم رود گنگ ام  
مث بودا اگه پاک


اگه نوری به صلیب ام
اگه گنجی زیر خاک

واسه تو قد یه برگم    
پیش تو راضی به مرگم


اگه پاکم مث معبد
اگه عاشق مث هندو
مث بندر واسه قایق
واسه قایق مث پارو
اگه عکس چهل ستون ام
اگه شهری بی حصارم
واسه آرش تیر آخر

واسه جاده یه سوار


واسه تو قد یه برگم     
پیش تو راضی به مرگم


اگه قیمتی ترین سنگ زمین ام
توی تابستون دست های تو برفم
اگه حرفای قشنگ هر کتابم
برای اسم تو چند تا دونه حرفم
اگه سیلم پیش تو قد یه قطره
اگه کوه ام پیش تو قد یه سوزن
اگه تن پوش بلند هر درخت ام
پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن
 
اگه تلخی مث نفرین
اگه تندی مث رگبار
اگه زخمی زخم کهنه
بغض یک در رو به دیوار
اگه جام شوکرانی
تو عزیزی مث آب
اگه ترسی اگه وحشت
مث مردن توی خواب


واسه تو قد یه برگم      
پیش تو راضی به مرگم

 

شهیار قنبری -دریا در من



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شعر منم قرآن

شعر منم قرآن

منم قرآن ، منم قرآن ، منم پیغام جاویدان
منم سرچشمه ایمان ، منم برنامه انسان
سرود عشق و امّیدم فروغ پاک توحیدم
زدودم تیرگى ها را، به هر قلبى كه تابیدم
منم قرآن ، بهار خرم گل هاى پاینده
منم سرچشمه فیّاض و بى پایان و زاینده
به پا خیز اى مسلمان ، پرچم توحید برپا كن
ز وحدت قدرت ایمان ، عیان بر اهل دنیا كن
منم نور افكن رحمت ، ز سوى آفریننده
منم روشن گر بگذشته و اكنون و آینده
به ظالم آتش خشمم ، به عادل بارش جودم
به كام مومنان نوشم ، به چشم كافران دودم
منم قرآن ، منم درمان هر درد و پریشانى
منم سرمشق هر خیر و صفات نیك انسانى
به پا خیز اى مسلمان ، پرچم توحید برپا كن
ز وحدت قدرت ایمان ، عیان بر اهل دنیا كن
چو رود از آبشار عرش رحمان تا شدم نازل
بشستم تیرگى از جان ، ببردم گرد غم از دل
بیا یک دم تماشا كن ، گلستان محمد را
نگر در آیه هاى من ، جمال آل احمد را
به فرق دشمن بى دین ، من آن شمشیر خونبارم
منم قرآن ، كه یارى چون حسین بن على دارم
به پاخیز اى مسلمان ، پرچم توحید برپا كن
ز وحدت قدرت ایمان ، عیان بر اهل دنیا كن
بود هر آیه ام ، رمزى ز لطف رحمت داور
به ایمان و عمل باشد، مسلمان از همه برتر
منم قرآن ، كتاب عشق و دانش و تقوى
به حكم آیت عدلم ، ستم گر را كنم رسوا
منم در هر زمان مستضعفان را بهترین سنگر
منم كوبنده بنیاد هر طاغوت عصیان گر
به پا خیز اى مسلمان ، پرچم توحید برپا كن
ز وحدت قدرت ایمان ، عیان بر اهل دنیا كن


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


منم انسان ؟

  منم انسان ؟

                                          ولی نه نیستم تک بوته خارم

به زیر سم بی رحم ستوران سالهای سال افسردم

                                                وشاید سنگ غلتان، ناسزای پا و تیپا خورده خوارم

بسان سایه ای مواج و تار از آفرینش در گذار از هیچ

منم سرو خمیده پنجه ای پنهان میان خاک

                                       خس بی چیز و  زالوی لجن

                                                                                        غلطیده در غثیان

                                                                                                                 زهی انسان

الا ای شمع های مرده در فکرکجا مستید

                                                و ای آلت مابان در خیال آ سمان هستید؟

عبث می سوختید خندان

                به خورشید سنگ سوزان در دل افلاک امیدی نمی بایست

                                                                          و حتی ماه هم نور شما را در نمی یابد

                                                                                                         عبث افروختید زندان

ولی خاموش من دیشب

                                          شنیدم پاسبان می گفت

                                                                  هر آنکس گردنش چاق است انسان است



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


منم زیبا

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را


آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

شاعر:سهراب سپهری



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شبی...

شبی یاد دارم که چشمم نخفت

 

شنیدم که پروانه با شمع گفت:

که من عاشقم گر بسوزم رواست

 

تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من

 

برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من به در می‌رود

 

چو فرهادم آتش به سر می‌رود

همی‌گفت و هر لحظه سیلاب درد

 

فرو می‌دویدش به رخسار زرد

که‌ای مدعی! عشق کار تو نیست

 

که نه صبر داری، نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

 

من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق گر پر بسوخت

 

مرا بین که از پای تا سر بسوخت



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


مولانا جلال‌الدین رومی

گروه اینترنتی بسیار زیبا

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...

حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم

تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :

آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی
همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای همهمه ای
تو سکوتی تو خودِ باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی، به خود آی تا درِ خانه متروکۀ هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعۀ پرتو خود هیچ نبینی
و گلِ وصل بچینی ...



:: موضوعات مرتبط: شعر، جمله های زیبا، هنري و فرهنگي
نويسنده : یه دوست


برای علی (ع) و مظلومیتش

برای علی (ع) و مظلومیتش

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این كوچه ها مهتاب بارانند، با تو
آرامش ماقبل طوفانند، با تو

از "حمد" تا "والناس" را مرغان شبخوان
در چارده تحریر می خوانند، با تو

"انا الیه راجعون" می ریزد از شب
آیات رحمان رو به پایانند، با تو

این قوم خواب آلود، غیر از نارفیقی
رفتار و كرداری نمی دانند، با تو

شرح غدیر و شام هجرت یادشان رفت
هرچه محمد(ص) نهی كرد، آنند با تو

در چلچراغ شام نه، در شمع كوفه
عدل و مروت با تو تابانند، با تو

حالا كه داری می روی مسجد، ملائك
"فزت و رب الكعبه" می خوانند، با تو


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


سجاده گشته رنگین

سجاده گشته رنگین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید

دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد
نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد

غمخوار دردمندان امشب شهید گردید
امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید

تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت
امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت

امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشیدند

تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد

امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید
آری برادر امشب زینب اسیر گردید

باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران

امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید
امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


زندگـــی زیبـاســـت

زندگـــی زیبـاســـت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را شکسـت

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
عشق اسطرلاب اسرار خداست

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
می تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود
مثنوی هایـم همــه نو می شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد
واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد


مولانا



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


دلم میخواست تو هم باشی
دلم میخواست تو هم باشی

 

galbeman yahoo group | گروه اینترنتی قلب من

لطفا ادامه مطلب را بخوانید



:: موضوعات مرتبط: داستان و حکایت، شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


زندگی را ، زندگی کن
گروه اینترنتی قلب من
شعاری برای زیستن
حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران
مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
.موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمانهای خویش را
با مقیاس معیارهای دیگران
بنیاد مکن
تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت
.چگونه معنا می شود
از کنار آنچه که با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که
در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را
.از دست می دهد
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد
.و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن
.و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هر گز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
.برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
.که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
.خط نازک همین فاصله است
،برخیز و بی هراس خطر کن
.در هر فرصتی بیاویز
«و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت
.دست خواهی یافت
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هر چه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود
.پروازش ده تا که پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
.و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
.که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
.ترنم خوش لحظه ها جاریست
از کتاب: بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شعری از مریم حیدرزاده

بهانه

 
گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group

 
گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم



گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم



گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم



گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم



گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم



گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم



گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنّمت روییدم



گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم



گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


شعر - شهریار - خیالت از تو یک روتر
شعر - شهریار - خیالت از تو یک روتر
گروه اینترنتی قلب من

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو کردم

فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم

فرود آی ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردم

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم ، آرزو کردم

ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی درغنچه بو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق و تاراج جوانی، وحشت پیری
در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

از این پس "شهریارا" ما و از مردم رمیدن ها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


زندگی...

زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
بقیه در ادامه مطلب..........................



:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


به دنبـال خـدا نگـرد
به دنبـال خـدا نگـرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


تبریک روز تولد

مجموعه ای از جملات و اشعار بسیار زیبا و گلچین شده برای تبریک روز تولد



:: موضوعات مرتبط: اس ام اس، شعر، عاشقانه
نويسنده : یه دوست


روز سخت...
متن زيباي روز سخت

حس خوبی ندارم روزم تاریک و تیره است
نگاه سردم از پنجره اتوبوس به آسفالت خیابون خیره است
حالم خرابه یه چیزی مونده رو دلم
درد غربت و بی کسیم و نمی دونم به کی باید بگم
روز خوبی نداشتم حس بد بدبختی
یه خبر بد بد یه روز خیلی سختی
نه از آدما راستش از خودم دلگیرم
هر کاری می کنم نمی تونم جلوی اشکام و بگیرم
یه بغضی تو گلومه داره عذابم می ده
باید پیاده شم اتوبوس به آخر خط رسیده
دلم می خواد با حرفام سرنوشت و گریون کنم
راستی تو خیابونم باید اشکام و زیر عینک آفتابی پنهون کنم
پا هام زار می زنه و همش سرفه می کنم
گلایه دارم بیش تر از همه از دست خودم



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه، جمله های زیبا
نويسنده : یه دوست


مجنون...

3dgirl.blogfa.com عكس هاي متن دار عاشقانه ، عكس عشقولانه

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم

یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم

مثل یک معجزه اسمش تو کتابها اومده

تن اون شعرهای عاشقونه گفتن بلده

خالی سفرمونو پر از شقایق می کنه

واسه موجهای سیاه دست هاروقایق میکنه

همیشه غایبه من زخمامو مرهم میزاره

همیشه غایب من گریه هامودوست داره

نکنه یک وقت نیاد صداش به دادم نرسه

آیینه ها سیاه بشه کور بشه چشم ستاره

خشم این حنجره ی خسته همیشه غایبه

کلید صندوق در بسته همیشه غایبه

نعره اسب سپید قصه مادر بزرگ

بهترین شعرهای سربسته همیشه غایبه

مثل یک معجزه اسمش تو کتابها اومده

تن اون شعرهای عاشقونه گفتن بلده



:: موضوعات مرتبط: شعر، عاشقانه، جمله های زیبا
نويسنده : یه دوست


سعدی...
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

:: موضوعات مرتبط: شعر
نويسنده : یه دوست


قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید